ارتعاشی بنیان جان لرزاندم
هنگامه طلوع حروف نامت
در ورای سحرگاه سخن
راستی این لرزش شیرین
این نسیم سنگین
شکوه نام توست
یا فواره ی عشق من ؟
HOW CRUEL BEAUTY MY PASTIL |
Menu صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ Recent Posts 16 اسفند شعر به سوگ فنای خویش بنشیند ! TO PASTIL FOR PASTIL سونا کۆڕی شێعری Archive اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آبان 1390 شهریور 1390 خرداد 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 Links ك . د ئـــــــازاد هه ساو (سۆران حوسێنی) محمد صدیق کریـم پور فــواد جـهانی هه رمان وه تماني زانكو خه ليفه صبحی سلیمی پاشکۆ pashko زیر چتر آبی دانشجويان بانه فقط درنگ (سمبل عزیزی) مارزیا رضــــا ســـوری گه زیزه سیروان و سەریوان مراد عزیزی تنهایی خەزان ( جـــوتــیار) تنها ئـــەزمــەڕ طلوع آرامش هێمن نافعی غوغای سکوت چـــــــــــرۆ مریم (میلاد) اگه توپلی ، بیا تو (سایه ) سه ر چه مه ی ژین نەرمۆڵەی كوردی بۆ ویندۆز راز گل سرخ دانلود كردی تغییر نگرشها (درد من ) شاعیـرانە (ارسلان چەڵەبی) ژوان مالپەڕێ تایبەتی كاك عەتا نەهایی ئەنیستیتۆی خانی ورمێ . مهدی مـقـامی(شاعران شهر ) منبع اطلاع رساني كردستان پـاتوق بچه هاي بوكان عشق امروزی= تباهی دلنوشته های دختری از جنس خاک بانه شهر زیبای من و صدها علامت سوال دل تنگی های بی پناه به یاد ناصر علی حسینی کاوه سمیعی بوکان سیتی دارا پیروزی موسسه ادبی ،فرهنگی ،هنری بانه بختیار آزادی بانه کاوان نهایی (آلزایمر) ويبلاگي تايبهتي ئهمين گهرديگلاني عشق در وجود رخنه كرد و مسلمان شدم عابر بي خيال زندگی تاڤــــگە دهمین جشنواره داستان بانه قالب بلاگفا |
|
ارتعاشی بنیان جان لرزاندم هنگامه طلوع حروف نامت در ورای سحرگاه سخن
راستی این لرزش شیرین این نسیم سنگین شکوه نام توست یا فواره ی عشق من ؟
نوشته شده در ساعت 17:11 توسط بهنام |
از ۲۱ آبان به ۱۶ اسفند
در پس اندوه شبهای پیش وحشی بغزی آشنا باز می جهد به حریم تنگ گلویم من مسکوت ازنعره های باد دبور
امشب میهمان همهمه باد و دلتنگی هایی که در من وتو دمیدن را یاد دارد آن دلتنگی های خمار دیر عبور
باز مرا نیاز است اندکی آسایش نامم شنیدن و حضور بوسه های کوچک از این نزدیکای دور
صدای لبهایت که به هم میسایی و فکر خلوتهای ناب سبک سبک از بودنت میکندم مسرور
تا گریزم از همه خستگی روز و ملا ل های گنگ دیروزهای سنگین و... واهمه ی چه خواهیم بود فرداهای گیج وکور
نوشته شده در ساعت 16:34 توسط بهنام |
به : دکتر ابراهیم یونسی
از: همشهری
سلام آشنای غریب
خوش آمدی.
...
نوشته شده در ساعت 16:16 توسط بهنام |
به جشنواره شعر پیامکی بانه
بگذارید شوربای قیسی شعربخورد شاعر
اینکه گفته بودید آندسته از اشعاری را میپذیرید که تا کنون در هیچ برنامه یا شب شعری خوانش نشده باشند ... این به خودی خود مطلوب است زیرا برای مخاطبان تشنه شعر که همیشه در انتظار شنیدن تازه ها هستند و از تکرار مکررات بیزاند نوعی التفات و احترام به مخاطب محسوب میشود و از دیگر سو باز حق آن موسسه ی ادبی و فرهنگی هنری است که شاعران و شرکت کنندگان جشنواره به دیده ی احترام و شان بدو بنگرند و آیین نامه ی آن را پذیرا باشند .و آثاری که به جشنواره ارسال میشود شاید در آتی نشانی از شناسه ی موسسه به روژه به خود بگیرند پس الزام به حق انحصاری بودن آثار تاحدی منطقی است چرا که مسلم استتمامی شعر خوانی هایی که بانی آن موسسه بوده در بعدهایی نه چندان دور به همت و تلاش های وافر هیئت جرایی در دوره های مختلف. به چاپ رسیده اند .
و این همت میطلبد که آنچه برایش میکوشیم شایسته ی تلاش و زحمت و خستگی چشیدن را داشته باشد .
احتمالا آثاری بوده اند که در شب شعرهایی یا محافلی خوانده شده اند و ما و شما هم خبر نداشته ایم و اکنون هم در جشنواره حضور دارند .مگر آثاری که بعد خوانش در شب شعر مانند محافل موسسه به روژه بان ه چاپ شده باشند که این هم تا حدودی اندک به نظر می آید . آثاری بوده و یا هستند که در شب شعر ها حضور داشته اند و مخصوص ا آثارشعرکوتاه کردی که شاید هم در چهار چوب کلی تعاریف جدید هم قرار بگیرند ( تعاریف یا ویژگی هایی که آن موسسه برای این قالب قدیمی شعر کردی در این جشنواره ارائه داده است ) ولی به محض خوانش آنان در شب شعری , دیگر مجاز به شرکت در جشنواره نیستند . . . آنگونه که هستند ِ ببینند و در محک جشنواره ِشعر پیامکی خود شاعر بودن و اثر شعری خود را بشناسند و با توانمندیهای خویش ِ اگر دارند آشنا شوند در کنار اینِ طعم نارسایی ها و کاستی ها و بیمقدارگی های شعری خود را بجای به به شنیدن های واهیی که تا کنون شنیده بچشند .زیرا که چنین جشنواره ایست که میتواند به صراحت و به صداقت و بی پرده به اثری بگوید که تو شعر هستی یا شعر نیستی
یا تو شعری ضعیف یا شعری قوی هستی . این توانمندی در هیچ شب شعری حاصل نمیشود و این از ویژگی جشنواره است زیر ا که قرار است کسانی که از عامه بیشتر شعر میشناسند و میدانند داوری وابراز نظر کنند و از شعرهای به به و چه چه دار هم تقدیر.
شعری شروع به دست به دست کوبیدن و سایدن و آفرین سرودن میکنند و در حضورشان شعر ضعیف اینگونه شناخته میشود که شعر فلانی زیباتر بود ...
بیچاره آن شعری که در شب شعری نادانسته از اینکه چنین محکی در راه است و از دهان شاعر بیچاره ترش گریخته دیگر بایدآن شعر به
سوگ فنای خویش بنشیند
برگزار شود ...؟؟؟ د شعرهای به نظر خودشان زیباتر نخوانند و شعرشان را همچون زردآلو خشک کنند تا در زمستانی اگر خشک سالی نبود وجشنواره ای در راه بود یک شوربای قیسی - شعر میل کنند ...
(تا دلمان نخواهد و تا دلشان بخواهد موانع راه موجود است) در پش بینی کدام یک از ما میگنجد که سال بعد دومین جشنواره را برگزار کنیم ؟؟؟و همچون جشنواره داستان که بعد از هر چند سال که دلشان بخواهد یکبار ِ اجازه بدهند که فقط بگوییم جشنواره داستان و پسوند بانه را یواشکی در گوش هم بگوییم مبادا که ...
زردآلو را هم در فصل خودش و به موقع بخوریم
و هم
زمستانی اگر در راه بود
خورش قیسی شعر بخوریم
داستان نویسی سراسری بانه را فقط گه گاهی اسمش را در رسانه یا سایت ها میشنویم که : تابلودوم : فاصله تا دومین جشنواره شعر کوتاه کردی بانه دو ماه کیلومتر تابلوسوم : دومین جشنواره شعر کوتاه کردی بانه یک ماه کیلومتر تابلوچهارم :به دومین جشنواره شعر کوتاه کردی بانه نزدیک میشویم تابلو ...م : دومین جشنواره شعر کوتاه کردی بانه مسدود است.
نوشته شده در ساعت 13:58 توسط بهنام |
|